کلاغ قارقاری (ویرایش دوم)

کاربر گرامی! دسترسی به ویرایش اول قارقاری امکانپذیر نمی باشد .

کلاغ به خالق کلاغ ها پیوست ...
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤ 

خبر آنچنان سهمگین و باور نکردنی بود که هنوز باورش برای ما دردآور و غمگنانه است ....

همینقدر بدانید که کلاغ در آرامشی باور نکردنی از میان ما رفت تا تجربه ای دیگرگونه را مزمزه کند ....

شاید از خاکسترش اینبار ققنوسی متولد شود و بالهایش را دوباره بر فراز این سرزمین پاک برافراشته سازد ....

کلاغ در آخرین روزها در نامه ای تشکر ویژه ای کرده است از مخاطبانش ، دوستان وبلاگ نویسش و بهار که انگیزه ی اصلی او در راه اندازی این وبلاگ بوده و نام کلاغ را هم او انتخاب کرده بود ....

نامه را به زودی و در اولین فرصت منتشر می کنم

پ.پ


کلمات کلیدی: کلاغ
 
کمک گرم ...
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸ 

دیروز رفته بودم بیمارستان قلب شهید رجایی برای عیادت یکی از عزیزان...

کنار آسانسور دو نفر خواهر ارزشی پشت یک میز نشسته بودن و پول جمع می کردن برای مردم نیازمند غزه و فلسطین و ....

یکی از خانم ها مرتب می گفت : صدقه ی سلامتی خودتون و خانواده ، کمک های گرم خود را برای ملت مظلوم فلسطین به ما بدهید ....

هر چی فکر کردم دیدم من یک کمک گرم بیشتر نمی تونم به ملت مظلوم فلسطین بکنم و اونم قابل هیچ کدوم از برادران و خواهران ایمانی فلسطینی ام رو نداره...

لذا از اونجایی که یک دست صدا نداره و کمک گرم من یکی به تنهایی نمی تونه کارساز مشکلات اون عزیزان باشه ، از تمام برادران ارزشی خودم خواهشمندم کمک گرم خودشون رو به ملت مظلوم فلسطین تقدیم کنن ...

من هم از قول اونها به همه ی برادران ارزشی قول میدم کمک های گرم شما رو بعد از استعمال صحیح و سالم - حتی بدون یک خش - بهتون برگردونن !!!

خواهران گرامی در صورت تمایل می توانند با ارسال کمک های گرم پدر ، برادر و همسر خود ما را در این امر خدا پسندانه یاری نمایند ......

قربان شما

قارقاری


کلمات کلیدی: کمک گرم ، فلسطین ، طنز
 
60-60
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٠ 

از یه بنده خدایی می پرسن : فلانی! رفتی خواستگاری چی شد ؟

میگه : وضعیت شصت شصته ... (۶٠-۶٠)

میگن : یعنی چی ؟

میگه : یعنی هرچی ما می گفتیم اونا شستشونو نشونمون می دادن ، هر چی اونا می گفتن ما شستمونو نشونشون میدادیم !!!!

داستان ما و این آمریکای جنایتکار هم یه چیزایی شبیه همون وضعیت شست شسته !!! نه دولت خدمتگزار ما راضی میشه از خر ِ عدالت پیاده بشه نه اون اوبامای زبون نفهم که الکی ژست آدم حسابی ها رو می گیره و سخنرانی های ادبی می کنه  !

این وسط هم ملت مسلمان موندن لنگ در هوا ... چون حافظه ی تاریخی شون ثابت کرده که در نهایت شست هر دو طرف در ماتحت ملت مسلمان فرو خواهد رفت ... هر چی هم ما میگیم آقاجان صلوات بفرستید به خرج شون نمیره که نمیره !!!

توی همین میونه پادشاه معلوم الحال عربستان و  بشار اسد ِ نامرد ِ بی معرفت هم شست مبارکشون رو به ما حواله کردن و دهنی از حزب الله سرویس نمودن که بیا و ببین و همینطور هر روز حلقه ی محاصره برای دوستان ارزشی ما تنگ تر و تنگ تر میشه !!!

بی خیال تحریم و یارانه های هدفمند - که کون مبارک ملت همیشه در صحنه را هدف گرفته- هم بشیم ، بیخیال برادران و خواهران مظلوم غزه و لبنان عمراً نمی توانیم بشیم و هر طور بشه این آخرین پایگاه کفر ستیزی رو از دست نمیدیم .

به همین خاطر از همه برادران و خواهران ِ ارزشی ِ عزیز خواهشمندیم هرچه سریع تر آب دستشان هست زمین گذاشته برای اعزام به جبهه های حق علیه باطل ( سواحل لبنان سابق ) به نزدیک ترین پایگاه بسیج محله مراجعه نمایند ...

توضیح : اصلاً نگران نباشید ، کیک و ساندیس به میزان کافی موجود است !!!

ارادتمند همه ی شما

یک عدد کلاغ غیر ارزشی


کلمات کلیدی: 60-60
 
من خرم ...
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢۸ 

من : سلام آقای دکتر !

آقای دکتر : سلام جانم ، بفرمائید . مشکلتون چیه ؟

من : راستش آقای دکتر یه چند وقتیه احساس میکنم پشت گوشام مخملی شده ،

یه خورده هم دراز شده و فکر میکنم این رشدش همینجوری داره زیاد تر میشه ،

گفتم شاید یه جور بیماری روانی پیدا کردم و خودم خبر ندارم ،

به همین خاطر مزاحم شما شدم .

آقای دکتر : شما تلویزیون هم نگاه میکنید ؟

من : بله آقای دکتر ، 20:30 ، اخبار ، گفتگوی ویژه خبری

آقای دکتر : ماهواره هم می بینید ؟

من : روم سیاه به خدا ... گاهی BBC و VOA البته اگه پارازیت ها اجازه بدن . یعنی می فرمائید به خاطر پارازیته ؟؟؟

آقای دکتر : نه عزیزم . شما باید کلاً بی خیال اخبار بشید وگرنه وضعتون از این هم خراب تر میشه ...

من : چرا ؟

چون دوستان صدا و سیما یقین دارند شما خر هستید و طبق یک قانون روانشناسی کسی که ابزار تبلیغاتی و ارتباطی قوی تری داشته باشه می تونه به هر نابغه ای بقبولونه که قدر جلبک هم نمی فهمه ... من در روز لااقل 20 تا بیمار دارم که مشکل شما رو دارن و بعید می دونم بشه براتون کار دیگه ای کرد . متاسفم ولی باید بی خیال تلویزیون ایران بشید. برید «ویکتوریا» ببینید ...

من : آقای دکتر اون که تموم شد ...

آقای دکتر: خب «سفری دیگر» رو ببینید . خیلی بهتر از اخبار تلویزیون خودمونه ...

من :ممنونم !

 


کلمات کلیدی: من خرم
 
آغازی دیگر ...
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٢ 

سلام و عرض ادب و احترام خدمت خوانندگان عزیز و فهیم قارقاری

چند روزی به علت کسالت ناشی از کهولت سن ، از نوشتن مطلب برای وبلاگ واماندم ، اگرچه قلمم بیکار بیکار هم نبود و گاهی دستی بر کیبرد می بردیم که نتیجه اش را در یک نشریه و احتمالاً در همین جا خواهید دید ...

امیدوارم به بزرگواری خود این کوتاهی را بر این بنده ی کمترین ببخشید ... برای آغاز فصلی گرم با شعر زیبایی از فروغ به استقبالتان آمده ام ....

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند

هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش

پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب

بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا

ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع

بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او می گشاید او که به لطف و صفای خویش

گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت

 طوفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست

کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم

چون سینه جای گوهر یکتای راستیست

زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم

مائیم ما که طعنه زاهد شنیده ایم

مائیم ما که جامه تقوی دریده ایم

زیرا درون جامه بجز پیکر فریب

زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم!

آن آتشی که در دل ما شعله می کشید

گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود

دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق

نام گناهکاره رسوا! نداده بود

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان

در گوش هم حکایت عشق مدام ما

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است در جریده عالم دوام ما

 


کلمات کلیدی: آغاز دوباره ، فروغ
 
4NEDA
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱ 
 Chris de  Burgh

Let there be light where there was darkness,
Let there be love where there was hate,
Even in the terrors of the night,
Sooner or later, comes the day;

Let there be joy where there was sorrow,
Let there be hope where there was none,
And even as your life-blood flowed away,
Neda, your heart is living on;

People of the world stand up for freedom,
Voices call from a distant shore,
For the winds of change are blowing stronger,
And Evil men will fall,
For freedom will not wait anymore;

Let there be Spring where there was Winter,
Let there be green where there was grey,
Even as the Lion seems to sleep,
Sooner or later, he will wake;

People of the world stand up for freedom,
Voices call from a distant shore,
For the winds of change are blowing stronger,
And Evil men will fall,
For freedom will not wait here anymore;

Women of the world have died for freedom,
Hear them call from a distant shore,
For the winds of change are blowing stronger,
And Evil men must fall,
For freedom will not wait here anymore;

People of the world stand up for freedom,
Voices call from a distant shore,
For the winds of change are blowing stronger,
And Evil men will fall;
People of the world have died for freedom,
Hear them call from a distant shore,
For the winds of change are blowing stronger,
And Evil men will fall,
For freedom will not wait here anymore,

People of the world

:دانلود
http://dl9.vatansong4.com/Upload/Music/Single/1389/Khordad/31/Chris%20de%20Burgh%20-%20People%20Of%20The%20World.mp3

کلمات کلیدی: 4neda
 
گشت نسبت
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٤ 

دیشب یک عدد موجود خیلی بامزه توی تلویزون صحبت میکرد و دو نفر دیگر که یکی شان آقا بود و یکی شان خانم از آن یک نفر  سوال میکردند و او هم با صبوری و متانت وصف ناپذیری به سوالها پاسخ های پرت و پلا میداد و به قول خودمان مجری ها را سنگ قلاب میکرد و توی دلش به ریش و پشم ملت مسلمان می خندید.

پشم را گفتم که اگر کسی پیدا شد و ریش نداشت شاکی نشود که چرا آن موجود بامزه به او نخندیده است ، چون حتی اگر ریش و ریشه نداشته باشید لااقل پشم را دارید !

این مصاحبه در نوع خودش بی نظیر بود چرا که اینبار یک خانم در کنار یک آقا از آن موجود  بامزه سوال میکردند و به قول خودمان جو را با جنس لطیف تلطیف کرده بودند و از طرف دیگر باب بهانه جویی برای آن عده ای که فقط پشم دارند ، بسته شود و دیگر کسی گلایه نکند که چرا جامعه ی نسوان نمی تواند با موجودات بامزه مصاحبه کند .

سوال ها همان سوالهای آبکی گذشته بود و جواب ها هم فرق چندانی نکرده بود . فقط اینکه آن موجود بامزه از اینکه یک عده آدم قدرنشناس قطعنامه را تصویب کرده اند و  آن برادران چشم بادامی چینی پشتشان را خالی کرده بودند و حتی برادران چشم سفید لبنانی هم رای ممتنع داده بودند کمی کونش سوخته بود و داشت ماتحت مبارک خودش را جر میداد که این یکی هم مثل آن قبلی ها سیاسی بود و حق ما را خورده اند و ما خیلی خوبیم و همه چی آرومه و من چقدر خوشحالم و از این جور جفنگیات که جای طرح آن در وبلاگ وزین قارقاری نیست . چرا که قارقاری بر خلاف صدا و سیمای حکومتی ایران ، مخاطب را انسانی عاقل و صاحب شعور فرض می کند و می داند که مردم ایران اگرچه سکوت اختیار کرده اند اما باب عقل و انصاف را هنوز نبسته اند و بخش تشخیص مغز شان خوب کار میکند و اگر این قسمت از مغز (!) آن موجود بامزه مشکل دارد به خاطر این است که یک نظریه ی علمی می گوید : «میمون ها هر چقدر هم شبیه آدم ها باشند اما آدم نیستند ...»

نکته ی مصاحبه ی دیشب در اینجا بود که آن موجود بامزه با مظلومیت خاصی اعلام کردند که با برخورد نیروی انتظامی با مردم موافق نیست و به شدت به آنها تذکر داده  و چه معنی دارد که به لباس و قیافه ی ملت همیشه در صحنه و پشت صحنه و زیر صحنه گیر بدهیم و مردم ما خودشان خیلی باادب هستند و همیشه لباس های تمیز می پوشند و پوششان هیچ مشکلی ندارد و هر پلیسی که بخواهد بهشان چپ نگاه کند خودم فکش را می آورم پایین و از این مدل حرف ها که قبل از روی کار آمدن هم بارها و بارها تکرار کرده بود.

و جالب تر اینکه امروز یکی پیدا شد و گفت طرح انضباط اجتماعی را همان موجود بامزه در شورای عالی انقلاب فرهنگی پیشنهاد و تصویب کرده اند و پلیس فقط مجری طرح است و خود پلیس آنقدر مشکل و بدبختی دارد که وقت نمیکند به قر و فر مردم توجه کند و خیلی هنر کند دزد ها را بگیرد و فروشندگان مواد را ساماندهی (!) نماید .

در همین راستا ما که خیلی انسان بیکاری هستیم یک سرچی در اینترنت و خبرگزاری ها کردیم و متوجه شدیم طرح انضباط اجتماعی شامل چنیدن بخش و زیر گروه و کارگروه تخصصی است که در ادامه به وظیفه ی هر کدام از این قسمت ها اشاره می کنم :

گشت نسبت ( گشت لطیفه* ) : کار این گروه از نیروهای پلیس این است که بروند در خیابان ها و کوچه ها و کافی شاپ ها و رستوران ها هر دو نفری را که با هم دیدند ازشان سوال کنند که چه نسبتی با هم دارند و اگر نسبتشان غیر اخلاقی و غیر قانونی بود ، دهنشان را آسفالت کنند و تا آن دو نفر را رسماً با هم فامیل نکنند دست از تلاش و کوشش برندارند .

* فرمانده نیروی انتظامی گشت نسبت را یک لطیفه خوانده و وجود آنرا کلاً منکر شده اند حال آنکه خود بنده از کودکی خاطرات بسیاری از این گشت دارم و قبلاً اسم و رسمی نداشت و امروز با کلاس شده ...

در همین راستا توصیه میشود :

1- اگر ازدواج کرده اید در هنگام گشت و گذار و خرید با همسر گرامی ، شناسنامه و سند ازدواج و برای محکم کاری مادر همسر خود را به همراه داشته باشید تا خدای نکرده پایتان به پاسگاه و دادگاه باز نشود که اگر باز شود تا یکسال گرفتار خواهید بود .

2- اگر خدای نکرده با دوستی غیر از همسر قانونی به خیابان می روید مشخصات شناسنامه ای و اسم بستگان درجه یک و دو و سه و هفت جد خود را روی یک کاغذ نوشته و همینطور که با هم در خیابان ها می چرخید از او بخواهید که بیکار نباشد و آن اسامی و نسبت ها را حفظ کند تا در مواقع ضروری بتواند جواب سوال مامورین وظیفه شناس را بدهد . از ایشان هم بخواهید اسامی جد اندر جد خود را برایتان در یک دفتر نوشته و در جلسه ی بعدی برایتان بیاورد و تا آن دفتر را نیاورده با او قرار نگذارید که خیلی خطرناک است .

تذکر : ارائه مدارک نسبیت برای دو جنس مذکر که با هم هستند ، در استان قزوین الزامی می باشد .

گشت مزاحمین نوامیس : این گروه از مامورین وظیفه دارند کلیه افراد بیکار و متلک پران سر خیابان ها را جمع آوری نموده ، پس از جریمه ی نقدی چهار کوچه آنطرف تر پیاده نمایند .

گشت پوشش : وظیفه ی این گروه بررسی دقیق پوشش ملت مسلمان و در صورت لزوم ارائه پوشش مناسب به ایشان است . مثلاً مانتو ها از تن خانم ها در آورده و به جای آن چادر می دهند  یا تی شرت های آقایان را با پیراهن سفید یقه آخوندی معاوضه می کنند و در پایان روز رخت و لباس های بدست آمده را در میدان سید اسماعیل حراج نموده و پول آنرا به حساب بیت رهبری واریز می نمایند .

توصیه می شود از آنجایی که قرار است به زودی وظیفه بررسی پوشش زیر ملت مسلمان نیز به این گشت محول شود ، در اولین فرصت چند عدد شرت مامان دوز راه راه برای آقایان و گلدار برای خانم ها تهیه نموده و در هنگام خروج از منزل بپوشید تا گرفتار نشوید .

گشت ارشاد : وظیفه ی ارشاد و راهنمایی و بیل درمانی و باتوم درمانی ملت مسلمان به عهده ی این گشت است و عزیزان در این حوزه تلاش می کنند به هر نحوی که شده حتی به زور باتوم مردم را ارشاد و راهنمایی نماییند و اگر کسی مقاومت کرد و نخواست ارشاد شود به کهریزک برده و در آنجا ارشادش میکنند .

در پایان پیش بینی می شود در آینده ای نزدیک گشت دماغ ( مبارزه با جراحی بینی ) ، گشت باسن ( مبارزه با باسن های برجسته ) ، گشت هلو ، گشت بوتکس و غیره نیز راه اندازی شود ...

خدا خیرشان بدهد که راه های گناه و معصیت را یکی یکی بسته و دهن شیطان را سرویس نموده اند ... بچه ها متشکریم ! بچه ها متشکریم !


کلمات کلیدی: گشت نسبت ، طنز
 
22 خرداد
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٢ 

قول داده بودم چیزی ننویسم

- به خودم-

البته چون قرار بود طنز و دلقک بازی را موقتاً تعطیل کنیم ، پس قولمان هنوز سر جایش هست ...

امروز سالگرد اتفاق بزرگیست برای ایران و ایرانی

اتفاقی که کفتارها و کرکس های زمانه تلاش کردند از آن به سود خود بهره برداری کنند و حاصل زحمت دیگران را همچون مرده خواران ، نوش جان نمایند غافل از اینکه روح حقیقت جوی آدمی حتی از پس هزار نقاب و تزویر و مردم فریبی هنوز قادر به تشخیص درست و نادرست ، خیر و شر ، خوب و بد ، زشت و زیبا هست و مسخر تبلیغات قدرتمندان نمی شود ....

روح آدمی چیز پیچیده ایست که نمی توان فریبش داد

همانطور که خدا را نمی توان فریب داد

همانطور که تاریخ را نمی توان فریب داد

امروز سالروز تولد جوانه ایست پر امید در قلب ایران و ایرانی

نونهالی که به زودی  سبزی و طراوت را به این خاک و این مردمان پاک هدیه خواهد کرد...

ولی تا به بار نشستن این نهال نوپا و برداشت میوه ی آزادی و شادی راه درازی در پیش است که بی صبر و استقامت تک تک ما ایرانی ها میسر نیست ...

دوستان !

«اندکی صبر سحر نزدیک استـ»





کلمات کلیدی: 22 خرداد